تبليغاتX
من اينجا بس دلم تنگ است
خدایا ، آنانکه همه چیز دارند مگر تو را به سخره می گیرند آنان را که هیچ ندارند مگر تو را

قُل يا اَيُهَا الَّذينَ هادوا اِن زََعَمتُم اَنَّكُم اوليا لله مِن دونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوتَ اِن كُنتُم صادِقين

جهودان را بگو اي جماعت يهود اگر پنداريد كه شما بحقيقت اولياي خداييد نه مردم ديگر پس تمناي مرگ كنيد اگر راست مي گوييد (زيرا دوستداران حق شوق لقاي خدا دارند)
جمعه آيه ششم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 11:45 PM  توسط شيما | 
شبي به من گفتي: خداوند عشق را آفريد، شيطان نفرت را.
و من ،در اين باب ، بسيار انديشيدم.
اندوهگين از زورمندي شيطان
در برابر توان خدا
اما امروز بازگشته ام تا به تو بگويم
شيطان هرگز قدرت آفرينش نداشت
و امكان آفرينش.
خداوند ،عشق را آفريد،انسان نفرت را.
چرا كه خداوند،ذره اي از توان بينهايت خويش را
خود،به انسان بخشيد.
تا اگر،انسان،نخواهد كه مريد عشق باشد
و عاشق طهارت
وطاهردر تفكر
ومتفكر در طريق شادي عاشقانه ي طاهرانه.
اينگاه ،بتواند خويشتن خويش را با سقوط بيازمايد.
و فرصت آن را بيابد كه احساس پشيماني كند.
و بازگردد...
ندامت،ملك انسان است
نه شيطان.
اگر، زماني،ابليس،از راه رفته پشيمان شود
و تن به رجعتي عظيم بسپارد
از انسان و فقط از انسان آموخته است كه چگونه بايد بارگشت
نه از خداوند.
زيرا،خداوند،حق سقوط را به انسان بخشيد،تا زندگي
با عطر و طعم كف نفس و تزكيه نفس
خوش عطر و خوش طعم شود
و دلنشين و دوست داشتني
هرگز فراموش مكن!
شيطان ، ساقط كردن انسان را از انسان آموخت نه از خداوند خدا.
بدان!
شيطان،هرگز، آموزگار شاهان نبوده است،بل اين شاهان بوده اند كه به شيطان ، شيطنت و شاهوارگي را آموخته اند.

نادر ابراهیمی (سه دیدار)

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/10ساعت 9:42 AM  توسط شيما | 

وقتي نرگس مرد گلهاي باغ همه ماتم گرفته و از جويبار خواهش كردند براي گريستن به آنها چند قطره آب دهد.
جويبار گفت: به درجه اي نرگس را دوست داشتم كه اگر تمام آبهاي من اشك شود به پايش. باز اندك است.
گلها گفتند: راست مي گويي چگونه ممكن است با آن همه زيبايي نرگس را دوست نداشت.
جويبار پرسيد مگر نرگس زيبا بود؟
گلها گفتند:
تويي كه نرگس غالبا روي آب شفافت خم مي شد و خودش را مي ديد بايد بهتر از هركسي بداني كه نرگس زيبا بود.
جوبيار گفت:
من نرگس را براي اين دوست داشتم كه وفتي خم ميشد و به من نگاه مي كرد مي توانستم زيبايي خود را در چشمانش تماشا كنم.
اسكار وايلد
 
+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 3:36 PM  توسط شيما | 
عاشق گفت
گل را چه دركي از عشق بود
كه سرخي اش مظهر عشق شد
پاسخش داد
انسان را چه دركي از عشق بود
كه احساس شهوتش را
مغرورانه عشق پنداشت
و با سرخي معصوم گلي
مهرش نمود؟!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 4:15 PM  توسط شيما | 
+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/18ساعت 8:56 AM  توسط شيما | 
چه غمگین است تصور اینکه گوساله راهی جز گاو شدن ندارد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 11:40 PM  توسط شيما | 
زندگي صحنه ي زيباي هنرمندي ماست

هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته بجاست

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

سلام بچه ها . سقوط هواپيماي خبرنگارانو به همتون تسليت ميگم. من كه خيلي شوكه شدم.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17ساعت 10:6 AM  توسط شيما | 
به هر راهي كه رفتن فومي ديدم.
گفتم: خداوندا! مرا به راهي بر كه من و تو باشيم خلق در آن راه نباشد.
راه اندوه در پيشم نهاد و گفت: اندوه بار گران است. خلق نتواند كشيد
(( تذكره الاوليا. در احوال شيخ ابوالحسن خرقاني))

خوشي هايتان را حواله ي خودتان مي كنم. باشد كه وقتهاي نداشته ي تان را در آن غرق كنيد.
 نه دمي از شما مي حواهم نه بازدمي. نه وقتي نه حرفي. كه سخني ندارم كه بگويمتان يا
بشنوم تان. خوشي تان را ارزاني خود داريد كه حقارتش گرانتر باشد. من خودم را به تكرار روزها مي كشانم. شبهايم را تقديس مي كنم كه ديگر صورتهايتان در آن رنگ مي بازد. خود را به آيينه ي تان مي دهم ، به چشمهاي زلالتان به روياهايتان تا خودم را بازيابم. بازگشتي بايد. بازگشتي . علفهاي دوست داشتني زير دندانهاي چهار پايان ياد آوري مي كنند كه براي يك دانه تنها سبز شدن كافي ست. آفريده شدن را بستاييم. زايشي نو. از ياد نبريم كه هر زهداني درون زهدان بزرگتري خفته است. از هر رحمي كه بيرون آمديم يادمان باشد رحمي ديگر نيز در كار است. صورتهايتان را به روياهايم مي سپارم . و شما را به قضاوت نمي نشينم. نه قاضي ام نه دادستاني نه شاكي. تنها شاهدي با صداقتي در حد لياقت خويش. باشد كه با بار گناهانم در پيشگاه شهر بي سايه بي انتظار بخششي گام بردارم. شما را به زمانهاي زيبايتان مي سپارم و خود را بر آستان دري كه كوبه ندارد.
كسي درون گوشم مي گويد: برف مي بارد. برف مي آيد. تنها بايد گامي بالاتر نهي.
+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/12ساعت 9:13 PM  توسط شيما | 
 
سلام
امروز روز اول تاسيس اين وبلاگ.هدف از تاسيس جمع اوري مطالبي درباره بودنه.
 

شايد بهتره از سخن دكتر شريعتي استفاده كنم: درد من درد بودنه
+ نوشته شده در  جمعه 1384/09/11ساعت 11:21 AM  توسط شيما | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وبلاگی باحال برای آدمای باحال!

نوشته های پیشین
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
گوشه نشین
عشقی باش ( آبجی کوچیکه)
ما مثل هیچ کس( ندای عزیزم)
من یک چپ دست هستم
یاور همیشه مومن
خواب های پریشان
ميله هاي سرد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان